سرمایه برای کسب و کار ندارم ...

سرمایه برای کسب و کار ندارم ...

از یه روزی که یه چیزی دیدم دیگه خیلی سخت به کسایی که دست گدایی به سمتم دراز میکنند جواب مثبت میدم و بهشون کمک می‌کنم.

از یه روزی که یه چیزی دیدم دیگه خیلی سخت به کسایی که دست گدایی به سمتم دراز میکنند جواب مثبت میدم و بهشون کمک می‌کنم.

شاید هم درست نباشه. شاید واقعا اون شخص نیاز داشته باشه. ولی دوست دارم به جای اینکه اون شخص عادت کنه به گدایی، تلاش کنه که یه کاری بکنه و در ازای اون کار پول بگیره نه همین طوری فقط با جمله «یه کمکی به ما بکن»

چند سال پیش توی میدون امام قم واستاده بودم یادم نیست برای چی و چه کار داشتم. یهو چشمم به یه پسر نوجوان افتاد. اینقدر تحت تاثیر کسب و کار اون پسر واقع شدم که میخواستم برم بغلش کنم. :)
اون نوجوان کسب و کار خودشو داشت و به نظرم هم کسب و کار پر سودی بود چون تقریبا همه داشتند از خدمتی که ارائه میکرد استفاده می‌کردند.

سرمایه مورد نیاز اون کسب و کار چیزی نبود جز : یه قوطی فلزی + یه چوب دستی دو متری و دو تا تیکه پارچه + یه لیوان روغن سوخته موتور. همین!

واقعا اگه کسی توی سطح شهر راه بیوفته تمام این سرمایه رو کف خیابون هم می‌تونه پیدا کنه و حتی برای تهیه این سرمایه کسب و کار نیازی به پول نیست.

اما کاری که انجام می‌داد خیلی عالی بود. دونه دونه مغازه‌ها رو سر میزد. دم در مغازه می‌ایستاد و با احترام می‌گفت «تمایل دارید کرکره مغازتون رو روغن کاری کنم تا هم راحت بازو بسته بشه و هم صدا نده؟» و بعد از تایید صاحب مغازه اون چوبی رو که سرش با پارچه بسته بود رو توی روغن میزد و تمام ریل های کرکره مغازه رو روغن کاری می کرد و با پارچه دیگه روغن‌ های اضافه رو پاک میکرد. از صاحب مغازه مزدش رو میگرفت و میرفت مغازه بعدی.

واقعا لذت بخش بود. اینقدر این کارو قشنگ انجام میداد و اینقدر اعتماد به نفس داشت که صاحبای مغازه گاهی ۵ هزار تومن و گاهی خیلی بیشتر به او میدادند.

آدامس بفروش. جوراب بفروش. یه دستمال بردار شیشه ماشین‌ها رو تمیز کن. واکس بزن و هزاران کار دیگه ای که نیازی به سرمایه اولیه کلان نداره ولی گدایی نکن. 

یکی تعریف میکرد که یه روز توی اداره یه جوان وارد شد و وسط اداره وایستاد و خیلی محترمانه گفت: «هموطنای من. هر کسی میخواد کفشش رو جوری برق بندازم که هم خودش لذت ببره هم ارباب رجوع من در خدمت ایشون هستم» این جوان اینقدر زیبا این جمله رو بیان کرد که همه بچه‌های اون اداره ازش خواستند که کفششون رو واکس بزنه.

کسب و کار سرمایه نمی‌خواد. باید یاد بگیریم که برای هیچی نباید کسی به ما پول بده.

ان شا الله خدا همه مشکلات رو از زندگی‌ها برداره و برای این کار راهی رو قرار داده که ما باید تلاش کنیم تا خدا این کارو بکنه.

 

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید