گرچه این حرف‌ها آهن سرد کوبیدن است. اما باید گفت ...

گرچه این حرف‌ها آهن سرد کوبیدن است. اما باید گفت ...

بار ها شاهد تندخویی و زودرنجی در تو شدم. شاید توقع من بالاست که از تو که عنوان «طلبه» به خودت زدی انتظار بیشتری دارم. 

میدونم بخشی از این اخلاق و رفتارت ناشی از شرایط سنی و فضایی هست که در اون قرار داری و بخشی از اون طبیعیه. ولی کاملا مشهود هست که تو داری از فضای اطرافت تاثیر می‌پذیری بدون اینکه متوجه این باشی که این فضا قراره تو رو به کجا برسونه.

شاید توقع من زیاده ولی صبر کن. جامعه امروز ما کم از دست خواصی که با رفتار و گفتار نسنجیده دل مردم رو به درد میارند ضرر نکرده. طلاب جزء همون خواص هستند.

باید باور کنی که با ورود به این عرصه حساس چشم هزاران نفر به رفتار و گفتار تو خواهد بود و تو رو نماینده دین میدونند. هر کاری تو بکنی نمیگند این شخص مشکل داشت میگن دین مشکل داره. گرچه این نگاه غلطه ولی جایگاه حساسی که توش قدم گذاشتی این رو به همراه داره.

پس خیلی مهمه که تک تک حرفات و رفتارات رو سنجیده و حساب شده باشه. باید فکر کنی به رفتارت به دوستانت به فضای مدرست. به چیزی که داری تبدیل میشی. باید الگو داشته باشی که از مسیر منحرف نشی. 

مدرسه علمیه معصوم نیست که تو رو قطعا به جای درستی برسونه. اون‌جا هم توسط یک شخص داره اداره میشه که ممکنه هزاران اشتباه داشته باشه. بماند از اینکه مدارس معمولا توسط خود طلاب جهت میگیرند و اونجاست که فاجعه‌ها رخ میده

من انتقادات شدید و بنیادی به نظام حوزه دارم و اعتقاد دارم این نظام حوزه که از سالهای پیش شروع شده محکوم به شکسته. اگر مسیر خودش رو اصلاح کنه. اگر ریشه‌ای سراغ حل غده‌های سرطانی موجود درونش نره. میمیره. و البته این دین اسلام هست که پایدار خواهد ماند اما نه با طلابی که با موج‌های مدارس علمیه کسب تکلیف می‌کنند.

حوزه علمیه هدف خودش رو درست انتخاب نکرده ولو اینکه در حرف بهترین عبارات و آمارها رو ارائه کنه اون چیزی که در عمل مشخصه روز به روز ارزش و اعتبار یک مبلغ دین نزد مردم داره تنزل پیدا میکنه. و این نزول ناشی از رفتار نادرست خود طلاب هست. و صد البته که طلاب دلسوز و هدفمند و موفق در حوزه کم نیستند. ولی کافی نیست. 

حوزه علمیه مثل جاهای دیگه نیست که بگیم مثلا دکتر خوب داریم و دکتر بد. اینجا این رو بر نمیداره که بگیم آخوند خوب داریم و آخوند بد. گرچه حقیقته. شخصا اعتقاد دارم آخوند بد یه دونش هم زیاده چه برسه به اینکه خیلی باشند.

من بارها ازت پرسیدم که قراره ده سال دیگه کجا باشی؟ و هر بار هیچ پاسخی ازت دریافت نکردم. این نشون میده که شما هیچ هدفی از آیندت نداری. که اگه داشتی جواب میدادی.

در چند بار گذشته که باهم ملاقات داشتیم و در فضای عمومی اقدام به مرثیه خوانی و روضه خوانی کردی که الحق این مورد رو خوب اجرا کردی و جا داره بهت احسنت بگم.

سوال اینجاست. آیا هدفت رو انتخاب کردی؟ آیا این مسیری که پیش رو گرفتی هدفت هست؟ آیا قراره وارد داستان مرثیه خوانی و روضه خوانی بشی؟ و باز سوال تکراری که ده سال دیگه کجایی و داری چه کار می‌کنی؟

غافل نشو که مهم ترین سرمایه عمر تو هست. چیزی که به هیچ وجه نمی‌تونی اون رو جبران کنی. و مهم ترین و ارزشمند ترین سرمایه‌گذاری، سرمایه‌گذاری روی شخصیت خودت هست.

شخصیتت رو ارتقاء بده. رفتار اجتماعی. نوع نگاه و تفکر بزرگ. دقت و دور اندیشی. آینده نگری و کلی نگری. عدم توجه به مسائل بی اهمیت. هدفمند بودن و کنترل زمان و ... اینها همه کلید‌واژه‌هایی هستند که وقتی روی شخصیت خودت کاری کنی بهشون برخورد میکنی

روی طرز تفکرت و نوع نگاهت به زندگی کار کن. یه راهنمایی بهت میکنم. «اون جوی که توی مدارس علمیه حاکم هست درست نیست!» 

بت‌هایی که برای خودت درست کردی رو بشکن و از اول به ماجرا نگاه کن. ببین داره چه اتفاقی میوفته اطرافت. ببین مهم ترین دغدغه تو الان چی هست. ببین به کجا داری میری. آیا برای خودت مسیر مشخصی تعیین کردی؟ یا سوار بر موج‌های اطرافت داری  پیش میری. 

به دلایلی من از سال اول حوزه با جو مدرسه همراه نشدم. شروع جو مدرسه ما با اردو‌های تابستانی بود و الزام داشتیم که همه بریم. ولی ما سال اول حوزه بنایی داشتیم خونه باباجی و نتونستم برم. و این شد که بین من و هم سن و سالهای خودم گسست ایجاد شد و من از جو مدرسه خارج شدم.

همه هم سن و سال‌های من رفتند پایه بالاتر و من با پایه پایین ترا میرفتم سر کلاس و این باعث میشد که بعد از کلاس هم تمایلی به بودن در جمع رفقام نداشته باشم و کم کم از کنار اونها محو شدم.

سه سال تنها توی حجره‌هایی بودم که هیچ کس نبود. اسما توی حجره ۶ نفر بودیم ولی عملا ۱ نفر بود. اونم من بودم. تنهای تنها. و اون تنهایی باعث شد که من به فکر فرو برم . فکر اینکه زندگی رو باید خودم بسازم. فکر اینکه هدفم چیه و قراره چه کار کنم. تنهایی آدم رو میسازه. مخصوصا وقتی هیچ پولی توی جیبت نباشه و قرار هم نباشه که پولی به جیبت سرازیر بشه.

که اگر با جو رفقا جلو میرفتم معلوم نبود الان کجا باشم. ولی من برای خودم هدف انتخاب کردم. 

یه نکته جالب اینکه اون هدفی که برای خودم انتخاب کردم بارها تغییر کرد ولی هر لحظه هدف داشتم. داشتم به سمتی میرفتم. مهم نیست که هدفی که انتخاب میکنی در آینده تغییر کنه. مهم اینه که بدونی داری کجا میری.

بالاخره انسان همین طور که رشد میکنه فضای ذهنی خودش هم رشد میکنه و می‌بینه هدفی که انتخاب کرده می‌تونست بهتر انتخاب کنه. اونجاست که هدفش رو تغییر میده و به سمت دیگه ای میره. این هیچ اشکالی نداره. و کاملا درسته.

مشکل اینجاست که بی هدفی،‌هدف میشه. و به این بی هدفی عادت میکنی. اون وقته که اگه هدفی برای خودت انتخاب کنی فکر می‌کنی که داری اشتباه میری. نه. تو تا الان به بی هدفی عادت کرده بودی و باری به هر جهت بودی.

{آهی از روی اندوه می‌کشد و می‌نویسد}

این حرفایی که زدم از سر دلسوزی بود و نه تنها به تو بلکه به ۹ تای دیگه هم میزنم. علیین بجنبید تا دیر نشده.

من ده تا خواهر زاده دارم. خدا حفظشون کنه. بزرگترینشون ۴ سال از من کوچکتره و کوچکترینشون سه سال از دخترم بزرگتره.(بیشتر بدانید)

بچه‌ها. همه ما میمیریم. صد سال پیش هیچ کدوم از ما و اونهایی که می‌شناسیم نبودند و صد سال دیگه هم هیچ کدوم از ما نیستیم. میمیریم و اون دنیا باید برای تک تک ثانیه‌هایی که بدون داشتن هدف مصرف کردیم جواب درستی داشته باشیم.

 

وفقناالله لمرضاته

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید